سلام ايشالاه Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ همه خوب باشه . اين روزها
22ومين سال Ù�وت سهراب است کاش امروز سهراب بود اما ØÙŠÙ�...
....اهل کاشانم شهر من کاشان نيست شهر من گم شده است من با تاب من با تب خانه ای در طر� ديگر شب ساخته ام . من دراين خانه به گم نامی نمناک عل� نزديکم . من صدای ن�س باغچه را مي شنوم وصدای ظلمت را,
وقتی از برگی ميريزد وصدای سر�ه روشنی از پشت درخت .عطسه اب از هر رخنه سنگ .چکچک چلچله ازسق� بهاروصدای صا� بازوبسته شدن پنجره تنهايي....
من به سيبی خوشنودم وبه بوييدن يک بوته بابونه .من به يک آينه يک دلبستگی پاک قناعت دارم .
من نمی خندم اگربادکنک می ترکد. ونمی خندم اگر �لس�ه ای , ماه را نص� کند.من صدای پر بلدرچين را ,می شناسم رنگ های شکم هوبره را, اثر پای بزکوهی را.
خوب می دانم ريواس کجا می رويد ,سار کی می آيد , کبک کی می خواند, باز کی می ميرد
ماه در خواب بيابان چيست , مرگ درساقه خواهش و تمشک لذت زير دندان هم آغوشی .
زندگی رسم خوشايندی است زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ,پرشی دارد اندازه عشق.......
Ø±ÙˆØØ´ شاد
يا ØÙ‚.
ali fesgheli